ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1233
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
چنان كه در جاى خود شرح داده شده است . و در نتيجهء اين انتقال همچنانكه در افادهء معنى براى انديشه لذتى حاصل مىشود در اينجا هم لذتى دست ميدهد كه مىتوان گفت از لذت نخستين شديدتر است زيرا در همهء اين افادهها و دلالتها از راه دليل بمدلول ظفر مىيابيم و ظفر خود از موجبات لذت است چنان كه بيان كرديم . سپس بايد دانست كه اين انتقالات نيز داراى شرايط و احكامى هستند كه بمنزلهء قواعد و قوانين مىباشد و آن را صنعتى قرار دادهاند و مجموعهء آنها را علم بيان مينامند و اين دانش اخت ( خواهر ) علم معانى است كه بر مقتضاى حال دلالت مىكند ، زيرا علم بيان دربارهء معانى و مدلولات تركيبات گفتگو مىكند و قوانين علم معانى احوال خود تركيبات را از لحاظ دلالت آنها مورد بحث قرار ميدهد . و چنان كه بيان كرديم لفظ و معنى لازم و ملزوم ميباشند [ 1 ] و به يكديگر نسبت داده ميشوند . و بنابر اين علم معانى و علم بيان دو جزء بلاغت بشمار ميروند و كمال افاده و مطابقت مقتضاى حال بسبب آن دو علم حاصل مىشود و از اين رو هر گونه تركيبى كه از مطابقت و كمال افاده نارسا باشد بىشك از بلاغت هم نارسا خواهد بود و در نزد عالمان علم بلاغت بايد آن را به آوازهاى حيوانات بىزبان ملحق كرد و شايستهتر آن است كه چنين تركيبى را عربى ندانيم زيرا عربى سخنى است كه مطابقت بر مقتضاى حال را برساند و بنابر اين بلاغت اصل زبان عربى و سرشت و روح و طبيعت آن است . پس وقتى ميگويند سخن مطبوع ، مقصود سخنى است كه طبيعت و سرشت آن از لحاظ افادهء معنايى كه بدان اراده شده تكميل گشته باشد ، زيرا چنين كلامى تعبير و خطابى است كه مقصود از آن تنها سخن گفتن نيست ، بلكه متكلم اراده مىكند كه بدان آنچه را در دل دارد با افادهء تامى بشنوندهء خود برساند و دلالت استوارى از آن مفهوم
--> [ 1 - ) ] و با هم تطابق دارند . « ينى » .